مرده بدم زنده شدم ، گريه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم
گفت كه «سرمست نئي ، رو كه از اين دست نئي »
رفتم و سرمست شدم وز طرب آكنده شدم
گفت كه «تو شمع شدي ، قبله اين جمع شدي»
شمع نيم ، جمع نيم ، دود پراكنده شدم

مرا گويي كه چوني ؟ چونم اي دوست ؟
جگر پر درد و دل پر خونم اي دوست
حديث عاشقي بر من رها كن
تو ليلي شو ، كه من مجنونم اي دوست

شعر : نظامي گنجوي