درد عشقي كشيده ام كه مپرس
زهر هجري كشيده ام كه مپرس

آن چنان در هواي خاك درش
مي رود آب ديده ام كه مپرس

گشته ام در جهان و آخر كار
دلبري بركزيده ام كه مپرس

سوي من لب چه مي گزي كه مگوي
لب لعلي گزيده ام كه مپرس