درد عشقي كشيده ام كه مپرس
درد عشقي كشيده ام كه مپرس
زهر هجري كشيده ام كه مپرس
آن چنان در هواي خاك درش
مي رود آب ديده ام كه مپرس
گشته ام در جهان و آخر كار
دلبري بركزيده ام كه مپرس
سوي من لب چه مي گزي كه مگوي
لب لعلي گزيده ام كه مپرس
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 21:53 توسط
|